به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،
سردار سرلشکر شهید «اسماعیل دقایقی» متولد ۱۳۳۳ در بهبهان، قبل از پیروزی انقلاب به مبارزه با رژیم پهلوی میپرداخت و در جریان همین مبارزات، دو بار دستگیر و زندانی شد.
وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در تأسیس جهاد سازندگی و سپاه پاسداران در آغاجری و تشکیل تیپ بدر نقش داشت و فرماندهی آن را بر عهده گرفت. او بعد از سالها مجاهدت، در ۲۸ دیماه ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵، هنگام مأموریت شناسایی به شهادت رسید.
بعد از آزاد سازی خرمشهر و در پاسخ به پیام امام خمینی (ره) که عراقیها را به سازماندهی گروههای بسیجی دعوت کرده بودند، در همان پادگان شهید صدر اهواز یگان بسیج مجاهدین عراقی تشکیل شد.
دوره آموزشی این افراد در اواخر سال ۱۳۶۱ مصادف با سالگرد شهادت آیت الله سید محمد باقر صدر آغاز گشت و در اوایل سال ۱۳۶۲ در پایان این دوره آموزشی، یک گردان رزمی به نام گردان شهید صدر و دو گروهان دیگر شکل گرفتند.
بعد از گذشت مدت کوتاهی، گردان امام موسی کاظم (ع) و گردان شهید دستغیب و گردان شهید بهشتی تشکیل شد.
آنگاه گردان انصار الحسین (ع) مخصوص نیروهای عشایر جنوب عراق شکل گرفت. مأموریت این گردانها در ابتدای امر دفاعی و شرکت در عملیات شناسایی بود، ولی بعد از گذشت مدتی در قالب تیپ امام صادق (ع) سازماندهی شدند و حالت رزمی به خود گرفتند. در اواخر سال ۱۳۶۳ با انتصاب شهید اسماعیل دقایقی به فرماندهی این تیپ، کار عملیاتی سه گردان از گردانهای یاد شده در محورهای جبهه جنوب آغاز شد، و اولین اقدام او شرکت دادن تیپ در عملیات بزرگ بدر بود که منطقه «الترابه» در هور الهویزه در این عملیات توسط مجاهدین عراقی آزاد گشت.
در حقیقت شرکت مجاهدین عراقی در عملیات بدر در سایه فرماندهی اسماعیل دقایقی، و تصرف منطقه «الترابه» آزمون موفقی برای این شهید بود. شهید اسماعیل دقایقی بعد از این عملیات، گردان انصار الحسین را در سازمان سه گردان فوق الذکر ادغام کرد و این تیپ از آن روز به میمنت عملیات بدر به «تیپ ۹ بدر» نامگذاری شد.
اجازه ندارم حکم صادر کنم
یکی از دوستان شهید دقایقی نقل کرده که فردی را به علت فساد اخلاقی دستگیر کردند و اسماعیل دستور داد او را در محوطه مرکز سپاه بدوانند. ولی شامگاه آن روز احساس کردم که اسماعیل به طور عجیبی در فکر فرو رفته و از صدور حکم مجازات آن فرد فاسد بسیار ناراحت است.
طوری که تا فردا صبح استراحت نکرد و به فکر فرو رفته بود که چرا به چنین کاری دست زده است. اسماعیل روز بعد آن فرد فاسد را در محوطه سپاه آورد و در حضور جمعی از پرسنل سپاه از آن شخص عذر خواهی کرده و گفت من اجازه ندارم حکم صادر کنم. بعد از مدتی به من گفت که اگر این عمل را انجام نمیدادم از فرط ناراحتی منفجر میشدم.
وصیت نامهاش را نوشت
شرایط خانوادگیمان طوری بود که آقا اسماعیل را زندان رفته میدانستند. او در سن ۱۹ سالگی پیش از انقلاب یکبار زندانی شده بود و بعضی از خانوادهها به این راحتی حاضر نمیشدند به چنین خواستگارانی جواب مثبت دهند. شاید باورتان نشود که بیشترین هزینه عقد و ازدواج مان، همان حلقهای بود که در آن زمان به مبلغ ۱۵۰ تومان خریداری کرده بود.
خیلی با آرامش و اطمینان گفت که ازدواج خیلی کار سادهای است و میخواهم به سنت خدا و پیامبر (ص) عمل کرده باشم. اسماعیل از قبل از انقلاب اسلامی یکی از بچههای مبارز بود و در یک گروه چریکی به نام «منصورون» عضویت داشت.
بعد از پیروزی انقلاب به امیدیه برگشت و با همکاری دوستان در پایهگذاری کمیته انقلاب اسلامی و جهاد سازندگی و سپاه پاسداران نقش اول را ایفا کرد.
چهل روز از شهادت برادرم محمدرضا همراهی نگذشته بود که اسماعیل خواب او را که به مدت یک ساعت همدیگر را در آغوش گرفته و بوسیده بودند دیده بود. از صحبتهای او احساس کردم قصد دارد یک جوری به من بفهماند که او هم باید راه شهدا را برود. از آن روز نشست وصیت نامهاش را نوشت. راوی همسر شهید اسماعیل دقایقی
یک مبارز و یک مجاهد به تمام معنی متشرع
شهید دقایقی پس از آشنایی با نحوه شلیک نارنجک تفنگی، تفنگ ژ ۳ را به دست گرفت و اولین نارنجک را در آن جبهه به سمت تانکهای عراقیها شلیک کرد. در سال ۱۳۶۲ با حکم سرلشکر محسن رضایی مأموریت راه اندازی دوره آموزشی مالک اشتر در پادگان امام علی علیه السلام را به عهده گرفت که سالها بعد به دافوس تبدیل شد.
در این مأموریت افرادی را انتخاب میکرد تا در آینده بتوانند استعداد فرماندهی یگانهای رزمی در جبهه را به عهده داشته باشند. شهید دقایقی هم مدیریت این دوره را به عهده داشت و هم به عنوان شاگرد در کلاسهای آن شرکت کرد. افرادی که در این دورههای آموزشی شرکت کردند در طول جنگ به عنوان فرماندهان یگانهای رزمی سپاه انجام وظیفه کردند و بسیاری از آنها به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.
در حقیقت هر انسانی یک نوع شاخصههای برجسته دارد. از بارزترین شاخصههای اسماعیل دقایقی چه قبل از انقلاب، چه در جریان انقلاب و چه بعد از انقلاب یک مبارز و یک مجاهد به تمام معنی متشرع بود. از نظر ذاتی متشرع بود. وظایف خود را با دقت و حساسیت انجام م یداد. آنچه که خداوند و پیامبر اکرم صل الله علیه و آله دستور دادهاند انجام میداد. در کنار ویژگیهای اسماعیل آنچه که میتوانم بگویم این است که مردی شجاع، پاک و قانع بود. تا آنجا که به یاد دارم کمترین و سادهترین کارهای خود را به دیگران واگذار نمیکرد تا دیگران کارهای او را انجام دهند. روایت پدر شهید
مثل کوه استوار بودند
سحر گاهی از شدت سرما از خواب بیدار شدم و احساس کردم گردنم را نمیتوانم بچرخوانم. وقتی که سرم را از چادر بیرون آوردم وبه دورتر نگاه کردم دیدم رزمندگان برای اقامه نماز صبح در صف وضو ایستادهاند. پدرم هم در صف آنها ایستاده بود.
برای من جالب بود که این مجاهدین عراقی در این سرمای یخبندان چه طوری دارند وضو میگیرند. بعد به خودم گفتم نه بابا هوا سرد نیست من دارم به خودم تلقین میکنم. آمدم بیرون و دیدم واقعا سرد است و عجیب بود که آن رزمندهها در آن سرما و باد سوزان دارند با آرامش وضو میگیرند.
انگار نه انگار که در آن کوهستان و در زمستان یخبندان زندگی میکند. خیلی جالب بود که انگار که شرایط محیط روی آدمهای آنجا هیج اثری نداشت همه رزمندگان آنجا مثل کوه استوار بودند.
راوی فرزند شهید
پدرم را میان شهدا دیدم
در دوره دبیرستان خیلی به پدرم تعلق پیدا کرده بودم و برای فراق او زیاد گریه میکردم که چرا از پدرم دور ماندم همیشه به یاد او بودم. یک شب خواب دیدم که صحرای محشر شده و همه مردم در صحرای محشر این سمت و آن سمت میدویدند.
حالت نگرانی و استرس وجود همه محشریان را فرا گرفته بود. وقتی نگاه کردم دیدیم از اینجا تنوری گرم نمیشود. آنجا همه مردم گرفتارند و باید بالای سرشان را نگاه کنند. من هم بالای سرم را نگاه کردم و جایگاههای مختلفی را دیدم. آنجا اهل بیت (ع) و همه اولیای خدا، صالحان و شهدا حضور داشتند. یک جایگاه خاصی برای اهل بیت علیه السلام وجود داشت.
بعد پدرم را میان شهدا دیدم و فریاد کشیدم آهای بابا به داد من برس. بعد پدر نیمنگاهی به من انداخت و با خنده رویش را برگرداند. من تعجب کردم که چرا او به من بی توجهی کرد. قشنگ به یاد دارم پیغمبر اکرم صلی الله از آن بالا به من فرمود که اینها را رها کن و به ما بچسب. سپس دستان مبارکش را به سمت من دراز کرد و مرا گرفت و کشید بالا که من از خواب بیدار شدم. راوی فرزند شهید
پایه گذار دوره تربیت فرماندهان جنگ
شهید اسماعیل دقایقی از آن شهیدانی است که تا ابد پرتو افشانی میکند. راه روشن را به ما نشان میدهد. همانند یک علامت، هدایت گر سرنوشت ماست.
شهید دقایقی، شخصیت بزرگ و وسیعی داشت. برای اولین بار پایه گذار دوره تربیت فرماندهان جنگ شد. مسئولیت سنگینی را به عهده گرفت وما در اولین دوره به نام دوره مالک اشتر با این شخصیت بزرگ دنیای اسلام که در تاریخ مجاهدتهای جهان اسلام نقشی تعیین کننده داشت آشنا شدیم. راویت سپهبد شهید حسین سلامی
روایت ابومهدی المهندس
وقتی که قرار شد دو گردان از تیپ ۹ بدر را به داخل خاک عراق اعزام کند، فصل زمستان و برف باران بود. گردان امام موسی کاظم (ع) و گردان شهید بهشتی را در یک گردان ادغام و آن را گردان امام خمینی (ره) نام گذاری کرد.
نیروهای این گردان نتوانستند به اهدافشان برسند و عقب نشینی کردند. در حین عقب نشینی خسته بودند و لازم بود از ارتفاعات عبور کنند تا وارد خاک ایران شوند. شهید دقایقی که همراه نیروها حرکت میکرد اسلحه و مهمات افرادی که خسته بودند به دوش گرفت و در پیشاپیش آنها از کوه بالا رفت.
شهید دقایقی مجاهدین عراقی را از نزدیک شناخت. متقاعد شد که مجاهدین افرادی فداکار و بسیجیان نمونه هستند. به همین خاطر کار بهرهبرداری از آنان را آغاز کرد. در تیپ امام صادق علیه السلام قبل از آمدن شهید دقایقی، مسئولیت یک مجاهد عراقی در سطح جانشین فرمانده گردان بود. شهید دقایقی بعد از عملیات بدر کار انتصاب فرماندهان گردانها را از میان مجاهدین عراقی آغاز کرد.
در عین حال اصرار داشت که مسئولیت واحدهای اداری و ستادی را هم به دست مجاهدین عراقی بسپارد. حتی مسئولیت واحدهای تدارکات، تبلیغات و اداره عقیدتی و سیاسی را به عهده برادران مجاهدان عراقی گذاشته بود.
بعد از عملیات کربلای ۲ کار به جایی رسید که مسئولیت ستاد تیپ را هم به یکی از مجاهدین عراقی سپرد. گمان کنم که برادران مسئول قرارگاه منطقه هشت به این انتصابها اعتراض کردند و گفتند که مسئول پرسنلی نباید از مجاهدین عراقی باشد...
کمیسیون اسرای عراقی
شهید دقایقی با تیزهوشی که داشت طرح بهرهبرداری این اقشار از اسیران عراقی را گرفت و به منظور بهره برداری از آنها با فرماندهی سپاه پاسداران آقای محسن رضایی و مسئولان کمیته نگهداری اسرای عراقی ارتباط بر قرار کرد. بی تردید نباید در این بحث نقش شهید آیت الله سید محمد باقر حکیم را که در کمیسیون اسرای عراقی عضویت داشت نادیده گرفت.
مقامهای یاد شده پس از بررسی این طرح به این نتیجه رسیدند که ابتدا و بهعنوان نمونه افراد مشخصی از اسیران عراقی را آزاد نمایند و از آنها در تیپ ۹ بدر بهره برداری کنند.
اولین گروهی که آزاد شدند به پادگان مجاهدین عراقی در شهر سنقر انتقال یافتند. در آن زمان مسئولیت بخش فرهنگی دوره بازآموزی مجاهدین عراقی را به عهده داشتم و برادر ابو احمد المقدم که در حال حاضر یکی از فرماندهان ارتش عراقی است مسئول نظامی آن دوره بود. قبل از اینکه که من و ابو احمد وارد پادگان سنقر شویم، آزادگان عراقی دو روز قبل وارد آنجا شده بودند و پیرامون آنها سیم خاردار کشیده بودند تا به نظر مسئولان کمیته اسرا، فرار نکنند.
شهید دقایقی همانگونه که قبلا به آن اشاره کردم از میزان آگاهی بالایی برخوردار بود. از رفتار مجاهدین عراقی بهشدت مراقبت میکرد. میتوان گفت که آنها را زیر ذرهبین داشت و ذهن و فکر آنها را از نظر اعتقادی پرورش میداد. با وجودی که یک شخص نظامی بود، اما برای تربیت عقیدتی خیلی اهمیت قائل بود. راوی سردرا شهید ابو ابومهدی مهندس
برشی از وصیت نامه
خدایا شهادت میدهم که غیر از تو خدایی نیست و محمد (ص) رسول و فرستاده توست و علی (ع) وصی رسول خداست. سلام بر خاندان عصمت و طهارت (ع). درود بر خمینی کبیر و سلام بر روحانیت معظم و امت حزب الله.
خدایا از تو می خواهم در هنگامی که شیطان به سراغم می آید، تو او را دور سازی و مرا قوت و آرامش عطا فرمایی که لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
پدر و مادر گرامی، در مقابل شما شرمندهام که توفیق خدمت به شما و اجرای حقوق شما خیلی کم نصیبم گشت. بدانید که انا لله و انا الیه راجعون انشاءالله خداوند به شما صبر عطا فرماید و شما از جمله کسانی باشید که مردم و خصوصا خانواده شهدا، اسرا و معلولین را دلداری بدهید و من هم دعاگوی شما هستم.
همسر محترمه! در این حدود پنج سال زندگی، از خصوصیات خوب تو بهره بردم و مرا بسیار احترام کردی که لایق آن نبودم. پیوند من و تو با شعار اسلام و ایمان شروع شد و بعد سعی کردیم هر روزمان با روز دیگر متفاوت باشد و احکام اسلام را پیاده کنیم و خوب میدانی که راه من در ادامه این زندگی و سیر به عمل در آوردن عقیده به اسلام بوده است.
چطور میتوانستم در خانه راحت باشم و کاری نکنم، در صورتیکه جان و مال امت مسلمان ایران به سوی جبهه سرازیر است. انسان در برخورد با مصائب و مشکلات است که لذت ایمان و توجه به خدا را درک میکند و اگر رفتن من مصیبتی برایت باشد، میدانی که الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا لله و انا الیه راجعون
برادران گرامیم و خواهران محترمه!
برای شما نیز آرزوی صبر و استقامت در پی گیری اهداف اسلامی دارم. انشاءالله بتوانید با کار و فعالیت، خود را بیش از پیش وقف راه خدا و اسلام کنید. جهانی که امروز پر از فسق و فجور و خیانت ابرقدرتهاست، تلاش و ایثار میخواهد. در راه حسین (ع) - سیدالشهداء - رفتن، حسینی شدن میخواهد.
انشاءالله در پیروی از راه امام امت خمینی کبیر که همان راه خدا و قرآن و اهل بیت علیهما سلام است، موفق باشید. دیدن برادران رزمنده در خط اول که با آرامش مشغول نماز هستند و با متانت، نیروهای دشمن و تانکهای او را میبینند و با سلاح مختصر با آنان مقابله میکنند، از تجلیات حسینی شدن این امت است که مرا به وجد آورده است. حقوق شما را آنطور که باید رعایت نکردهام که انشاءالله مرا ببخشید؛ من هم دعاگوی شما هستم.



